-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
زینب! تو کیستی که به هنگـام هر بلا نامِ حـسـين قـلـبِ تـو را میدهـد جـلا از وصفِ صبرِ تو همۀ خلق عاجزند بــادا بـلـنـد نـامِ تـو زهــرای کــربـلا! عشقِ حـسین را تو به ما هدیه دادهای عـالم ندیـده است حـسینیتـر از تو را ای شـیــردخـتــرِ اســدالله، غــیــرِ تـو در کـشـتیِ حـسین کسی نیست نـاخـدا مـانـنـد ذوالـفـقـار بـه غـرش درآمـدی خون علیست در رگِ تو؛ بنتِ مرتضی! ارثِ علیست اینکه چنین با صلابـتی از فاطمهست این همه حجب، این همه حیا عـالم کجا و مدحِ تو ای بانـویِ دمشق وقتی خدا به صبرِ تو گفته ست مرحبا ای کـوه ایـسـتـاده! تـویـی آنکـه تا ابـد نـامت نـمیشود دمی از یـار خود جدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
گوشهای از چادرش امن و امان عالم است زینب کبری پـنـاه شـیـعـیـان عالم است قهرمانان را بگو رخت خجالت تن کنند تا جهان برپاست، زینب قهرمان عالم است دختر زهرا خود زهراست پس با این حساب دخت حیدر نیز بانوی زنان عـالم است جان عالم کیست مردم جز حسین بن علی؟ جان ما قربان آنکه جانِ جان عالم است هر کجا پا میگذارد میشود آنجا بهشت پس مـقـام سِیّده زینب جـنان عـالم است بیکس و کاری اگر، تنها به زینب رو بزن او کَس و کار تمام بیکـسان عالم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
نبوده بعد زهرا کوثری دریاتر از زینب نمیآید پس از او زُهرهای زهراتر از زینب خدا میخواست تا آیات صبرش جلوهگر باشد نظر کرد و نشد پیدا کسی اولیٰتر از زینب پیمبر تا که دید او را، به زهرا گفت: «دلبندم، زمانی غم نمییابد کسی تنهاتر از زینب» به لبخند علی وقت ملاقاتش قسم هرگز ندیده چشم عالم دختری والاتر از زینب چنان صدیقۀ کبریست اعمال و صفات او پس از زهرا که دارد عصمتی کبریتر از زینب؟ جلال مرتضی را جمع در انوار عَذرا کن چه خواهی دید غیر از آیتی عظماتر از زینب حسن در پیش پای او به پا میخاست تا گیتی بداند در حیا یک تن نشد یکتاتر از زینب تمنای حسین از او دعای خیر بود آری پس از ذات امامت کیست با تقواتر از زینب اگر شور حـسـینی پُر کند آفـاق عالم را نیابی ای دل شیدا، دلی شیداتر از زینب عـقـیله، عـابده، سِّر ابیهـا، کامله، نجمه نیامد در زمان او کسی داناتر از زینب اگر ام المصائب خواندهاند او را، تعجب نیست که در عالم نبود از غصه بی همتاتر از زینب زبان چون باز کرد، از کاخ جز کوخی به جا نگذاشت چنان حیدر که خوانده خطبهای غَّراتر از زینب غرور کوفیان را خُرد کرد از نطق گویایش نبود آن لحظه در کوفه کسی مولاتر از زینب گمان میکرد زینب را به خاک آلوده اما دید نمانده در سرافرازی زنی بر پا تر از زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
نه فقـط حلم و حـیا زیور زینب بودند این دو یک جرعهای از کوثر زینب بودند شمع نـورانی دین بود و بـرادرهایش مثل پـروانه به دور و بر زینب بودند نام زیبای حسین و حسن از روز نخست مشـقِ انشـا شده در دفـتر زینب بودند صف به صف اهل ملک، بهر تقرب به خدا دست بر سینه، سر معبر زینب بودند پسر عوسجه و عابس و نُعمان و حبیب همه زانو زده در محضر زینب بودند دوری از زینت دنیا و حـیا از معـبود یـادگـار پــدر و مــادر زیـنـب بـودنـد فخـر بر رتـبه نکـردند شهـیدان حـرم فخرشان بود همین، نوکر زینب بودند عجـمـیان و عـلیوردی و خیل شهـدا جان فدای نخی از معجر زینب بودند بنـدگـانی که مـزیّن به کـمـالات شدند مـحـو نـورانیت عـمـۀ سـادات شـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
نشستم شعر بنویسم، سحر شد، ظهر شد، شب شد نشستم از نگاه او ببـینم، پـیکـرم تب شد گمان کردم که او در قالب یک شعر، میگنجد مضامین را به دریا ریختم، دریا لبالب شد نشستم هرچه کردم باز دیدم دست من خالیست نشستم گریه کردم، حاصلش یک عمر مطلب شد گمان کردم کسی از غربتش چیزی نمیفهمد به توصیفش زبان وا کردم و دنیا مخاطب شد مفسرها به شرح خطبهاش دفتر کم آوردند همین که خطبه خواند اشک مورخها مُرکب شد نبردند آن هزاران تیغ برّان سهمی از تاریخ فقط یک خطبه زینب خواند و آن یک خطبه مکتب شد دری را جز در بیت علی هرگز مکوب ای دل! که جبرائیل هم تا رد شد از این در، مقرّب شد و زهرا هستی خود را به نام مرتضی میکرد گواهم این که نام دختر او نیز "زینب" شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شاعرم، کـاتبِ وحیام به زبـانی دیگر میکِـشم پـای قـلـم را به جهـانی دیگر هر چه جان بود سرِ روضه نوشتن دادم گفتن از مدحِ تو میخواهد جانی دیگر تو که هستی که به یک تن همۀ پنج تنی؟ "کُـلُّـهُـم نـورٌ واحـد" به بـیـانـی دیگـر روی دسـتانِ حـسینت دلت آرام گرفت گـفت در گـوشِ تو انـگـار اذانی دیگر در حـسیـنیّۀ قلبت تپشِ نوحه به پاست حــرماللهِ تـو دارد ضــربــانـی دیـگــر دفترِ عمرِ تو تقویمِ به غارت رفتهست میرسد فصل خزانش به خزانی دیگر کاسۀ صبر هم از صبـرِ تو لبریز شده بر تنِ تـاب نـمـانـدهسـت تـوانی دیگـر هدفِ هر چه بلا بود شدی، تا نخـورَد تـیـری از چـلـۀ غـمها به نشانی دیگر سوگواریم و به سر رختِ سپید است، ببخش بین ما از غـم تو نیـست جـوانی دیگر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از شدت عـلاقـهاش از یـار گـفـتهاند از خـنـدههـای لحـظـۀ دیـدار گفتهاند از خواهری که محو تماشا شد از حسین از این نگاه و منظـره بسیار گفتهاند در شعرها فـضیلت نامش بـیان شده از وصف او ائـمـۀ اطـهـار گـفـتهاند ضرب المثل شده به وفا در دلِ حسین او را اگـر مـعــلـم ایــثـار گـفـتـهانـد از قـدرت تـکـلـم زیـنب مـیان خـلق از مـعـجـزات حـیـدر کـرار گـفتهاند زینب همان کسیست که در بیقراریاش او را مـریـد قـلـب عـلـمـدار گفتهاند در چهرهاش نشانۀ غم نیست زینب است سروی که ایستاده و خم نیست زینب است آنان که خنده را غـم پنهان نوشتهاند گریه به چـشم آمد و باران نوشتهاند تا خـانهزاد لـطف کـریمانهاش شدیم ما را به رسم طایفه مهمان نوشتهاند ذکر علیست زینب و ما را در این مقام عـشاقی از قـبـیـلۀ سـلـمـان نوشتهاند ما را که قبلهگاه، دمشق است و کربلا در مکـتب حـسین مسلـمان نوشتهاند هر سفرهای نیاز به نان دارد و نمک ما را گدای رزق کـریـمان نوشتهاند سردار بیسپاه و علم کیست؟ زینب است سروی که ایستاده و خم نیست زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای عَلَوی سیرت و زَهرا صفات! جان به فِدای تو و مِهر و وَفات! خـواهَـرِ دَریـادلِ دَریـا خُـروش دَر هَمِـهجا بـارِ اَمـانت به دوش ای دَعَـوات تو هَمِـه مُـسـتجـاب آیـنـهپَـرداز عِــفـاف و حِـجـاب! شَمع شُدی، آب شُدی، سـوخـتی مَعـرفَـت از فـاطِـمـه آمـوخـتـی دَرس وفــا، قـافـلـه سـالاٰریاَت هـمَّـت و ایـثـار و فـداکـاریاَت دَر أدب و عـاطــفِـه، نـام آوری کَـرب و بَـلاٰ را تـو پـَیـام آوری گَرچه " اَسـیرَ الکُـرُباتی" هَنوز مَحوِ " قَـتـیـلَ العَبَـراتی" هَنـوز ای شُده دَر صَبر و شَهامَت عَلَم ای به مَـدیح تـو شِـکـسـتـه قَـلـم صرف نظَر کردهای از هست و نیست آیِـنۀ کَرب و بَلاٰ جُز تو کیست؟ دیـدهای ای آه شَبت، سیـنهسـوز داغتَـرین مَرثیه در نصفِ روز "روزِ دَهُم" جوشن تو، صَبر بود مُـعـجِـزۀ روشَـن تو صَبـر بـود ای همه گـلهـای تو پَـرپَـر شده شـٰاهِــد گــودالِ مُـعــطًــر شــده کـیـست که بـا قـامـت اَفـراشـتـه حَسرت هَـفـتاد و دو گل داشته؟ آیـنِــهٔ فــاطــمــه روحـی فـداك! پیکر خورشید تو، بَر روی خاك دَر نظرت داشت هِـزاران دَلـیل "ذِبحِ عظیمی" که تو خواندی "قلیل" دَر جـگـرت آتـشـی اَفـروخـتنـد خـیـمِـهٔ گـلهای تو را سوخـتـند گِـرد تـو گـردیـده بــلاٰ بــارهــا گـم شـده گـلهای تو دَر خـارها جـان اگـر آمـد زِ بـلاٰ بَـر لَـبـت تَـرك نَـشـد بـاز "نـمـاز شـبَـت" سَعی و صفایِ تو چهِل مَنزل است قِـبـلهنـمـایت، ضَرَبـانِ دل است اِی هَـمـه جا خُـطبِـهٔ تو آتـشـیـن مـوجِ شُـکـوهِ سـخـنَت دِلـنـشـین خون خدا عِشق تو را رنگ زد خُطـبهاَت آتـش به دلِ سنگ زد اِی" اَمِنَ العَدلِ" تو دشمن شِکَن لَـرزه به بـنـیـان خـلاٰفـت فـکَـن شـور قـیامـت همه جا را گرفت دامَـن " اِبنُ الطُلَـقـا " را گرفت کِی تو گمان داشتی آن روز، کِی؟ مـاهِ تو انگـشت نـما، روی نِـی؟ ای عَـلی و فاطمه را نورعیـن! هَمسفَـرِ مـاه! بپـرس از حـسین: "ای که تو سلـطـان وفـا بودهای جـانِ جَهـٰان دوش کجا بودهای" بیتو جهان نیست مَرا جُز قفَس دور مَـشـو اَز نظـرم یك نـفَـس! دور مَـشـو اَز نـظـرم ای امـام! با تو شود عِـشـق عَـلَیهِ الْسَـّـلاٰم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زیـبـاتـرین آرایـههـا را تا نـوشـتـیم از وارثِ انـسـیـة الـحـَورا نـوشـتیم قطعـاً به ما اذنِ نـوشـتن داده حیدر این بار اگـر از زیـنتِ بـابـا نوشتیم همواره در بحثِ کـرامت نامِ او را همپـایِ نـامِ مجـتـبی هـرجـا نوشتیم او زینب است و سورۀ قدرِ حسین است پس در غـزل اِنّـا و اَنـزَلـنـا نوشتیم شأن و مقامش تا ابد مافوقِ درک است مـا قـدرِ فـهـمِ انـدکِ دنـیـا نـوشتـیـم گفتیم او دریایِ ایثار و صبوریست او هست اقیانوس و ما دریا نوشتیم از استـقـامـتها و صبرِ بیبـدیـلَش هرچند که ناچـیز و کـم، امّا نوشتیم یا لَلعَجَـب دیـدیـم که عـیـناً طلا شد بر خاک، وقتی نامِ زینب را نوشتیم طـبـقِ روایت قـبـلِ عَـجـِّل لِـوَلـیِّک یا رَبَّـنـا بالـزِّینَبِ الکُـبـری نوشـتـیم از کربلا تا کوفه یا از کوفه تا شام از دردهایی که دیده ما تنها نوشتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای اخـتـر فـضائـل و ای آسـمان صبر ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق نازم به هـمتت که توئی قهـرمان صبر گـشتی تو سرفراز که در دشت کـربلا دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم کـلـک زبـان بـریـده نـدارد بـیان صبر توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول فرموده در کـتاب مقـدس به شأن صبر دوران زندگـانی هر کس زمـان اوست دوران زنـدگیّ تو بـاشـد زمـان صـبـر ای یـادگـار فـاطـمه تا روز رستـخـیـز عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم آری ظـفـر همیشه رود هم عنان صبر «خسرو» به یـاد صبر فراوانت اوفـتد در هر کجا که گفته شود داستان صبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آسمان غباری از، لطف عام زینب است خاکِ زیر سایـۀ، مـسـتدام زینب است دین حق قـوام یافـت، از قـیام غـالـبش پس کـمال راه ما، از کلام زینب است ما کجا و درک او، ما کجا و وصف او کـوهـپـایـهایم ما، کـوه نـام زینب است نخلِ پُـر ثـمر شدن، خواهر قـمر شدن زینت پـدر شدن، این مقام زینب است گر ز غم جدا شدیم، مست کربلا شدیم از دعای روشنِ، صبح و شام زینب است خوش به طالع پدر، خوش به حال مادرم این کنیز فـاطمه، آن غلام زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش کهکـشان چرخ را بر پـا طناب انداخته شمسۀ کاخ جلال و رفعتش از فرط نور مِهر عالمتاب را، از آب و تاب انداخته دختر مرد دو عالم، آنکه گاهِ خشم خویش رَعشه بر این چار ماه و هفت باب انداخته این همان بانوست کز نطق و بیان همچون علی انقـلاب از کـوفه تا شام خـراب انداخته گر زبانش ذوالفـقار حـیدری نَبْوَد چرا؟ خصم را در دل شرر، همچون شهاب انداخته همتش چون بازوی خیبرگشای حیدریست بـارگـاه کـفـر را در انــقـلاب انـداخـتـه کشتی دین، کربلا شد غرقْ از طوفان کفر هـمت زینب ز نـو آنرا بر آب انداخـته حِلم او، صبر و توانایی ز دست صبر برد عِلم او، از دست هر دانا کـتاب انداخته تا قیامت وصف او "موزون" اگر گویی کم است زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است در سما فوج ملائك با شعار زینب است نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است عزت دخت علی بین، همت زینب نگر سید سـجـاد در هر جا كنار زینب است داد قـربـانی دو كودك در مـنای كـربلا احسنْ احسنْ فاطمه آموزگار زینب است زن بدین لحن و بلاغت، زن بدان شرم و حیا فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است لحظهای در شام بر غاصبگران فرصت نداد انـهـدام كاخ ظلم از اقـتـدار زینب است زن بدان عزم و صلابت، زن بدان قلب قوی بر ستمكاران شدن تسلیم، عار زینب است گرچه دور افتاده از قـبر بـرادر قبر او در عوض روح حسین شمع مزار زینب است كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر چون كلید كربلا در اخـتیار زینب است نوحهخوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زینب آن گردون عصمت را قـمر از فروغش مهر رخشان جلـوهگر گـوهـر گـنـجـیـنـه زهـد و عـفـاف دل ز نور حق چنان آئـیـنه صاف مام را در صورت و معـنی نشان فـاطـمـه در هـیـأت زیـنـب عـیـان در شـجـاعـت دخـت شـیـر لافـتی در فـصاحـت بـنـت مـیـر قـل کفی در وفا دریای پر جوش و خروش در نـدا آوای جـانـبـخـش ســروش اسوه عـشق و وفا و شوق و شور مـظهـر سلم و صفا و ذوق و نور هـیـکـل دلـدادگـی تـنـدیـس عـشـق ذکر و تسبیحش همه تقدیس عشق بـانـوی عـصـمـت سرای هـاشمی چـهــره وحـدت نـمــای هــاشـمـی ماه یـثـرب؛ سر زده از جیب شام پــاره از انـــوار او مـــوج ظــلام برده با خود نور حق انـدر دمشق کرده آن بتخانه را محـراب عـشق شور او در شام شـور انـگـیـخـتـه انـتـظــام کــفــر درهــم ریــخــتـه آن لـوائـی را کـه شــاه تـشـنـهکـام زد به دشت کـربـلا او زد به شـام جذبه آن نهـضـت و شـور و قـیـام بـرد از دشـت بـلا با خود به شـام بـرد در ظـلـمتسـرا مشـکـات را کــرد دشـت کــربـلا شــامــات را شـد سـمـر نـام عـلـم در نـشـأتـیـن شـام را پـر کـرد از ذکـر حـسـین هر چه مبـهـم بود یکـسر فاش شد مهـر سـر زد؛ تا نهان خـفـاش شد سینهها کانون عشق و شور گشت دیـدهها از دید حـق پر نـور گشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
همیشه عـرشِ خـدا گرمِ اختلاطش بود فرشته تـشنۀ یک جرعه ارتباطش بود به جز نگاهِ حسینش پی چه بود؟ بهشت؟! بهـشت بـاغـچۀ کـوچکِ حـیـاطش بود همیشه "حمد" به لب داشت، مَدّ نام حسین در امـتـداد دو تا واژۀ صـراطـش بـود اگـر کـنار بـرادر تـبـسّـمی هـم داشـت هزار بغضِ زبانبسته در نشاطش بود کـریـمه بود ولی از شما چه پنهـان که پس از حسین فـقـط آه در بساطش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
با چه توان میتـوان وصف تو گفتن آی که ناممکن است گفتن از این زن عاجز و گُنگاند و لال و اَبکَم و الکن موقع وصفت همیشه دوست و دشمن مــدح کـجـا و دَم از جـلالـت زیـنـب شـاه نـجـف محـو تـو دیـارِ عـلـی هم پیش تو خم گـشته ذوالفـقـار علی هم زیـنت زهـرایـی و اقـتـدارِ عـلـی هم فـخـر خـدایـی و افـتـخـارِ عــلـی هـم صـحـبـت کـروبـیـان کـرامـت زینب کـیـسـتی ای چـادر تو کـعـبـۀ سـیـّار کـیـسـتی ای مـعـنیِ عـلی دلِ پیـکار کـیـسـتـی ای مـعـدنِ تـحـمـل اسـرار هـیـچ نـگـفـتـیـم و در مـقـابل بـسـیار ما همه هـیـچـیم پیـش شـوکـت زینب ای مـتــوسـل بـه تـو تـمــام مـلائـک ای مـتــوجـه بـه تـو ســلام مـلائـک ای مــتــرنّـم بـه تــو امــام مــلائـک ای مـتــبــرک بـه تـو کـلام مـلائـک درکِ فـرشـتـه کـجـا و قـدمت زینب قـلـۀ صـعـبالـعـبــورِ آل عــلـی تــو داد شـهـادت فـلـَک مـثــالِ عـلـی تـو وارث قــدوســی جــلال عــلــی تــو دُرّ عـفـاف هـستی و مـدال عـلـی تو آلِ عـلـی زنـده از صــلابـت زیـنـب نـورِ جـلالـی و جــلـوههـای جـلـیـلـه مُـتـَّصَـفی بر هـمـه اسـمـاء جـمـیـلـه مصـطـفـوی فاطمی عـلـیـمه عـقـیـله قــبــلــۀ آلِ حـسـیـن و قـلـبِ قــبـیـلـه ای قــسـم قـدسـیــان قـداسـت زیـنـب چشم خدا گرم این شکوه و یقین است فاطمه آن است و یاکه فاطمه این است زن اگر این است و خواهری به همین است مردی اگر هست طفلِ خاکنشین است عقل نبرده است پِی به ساحـت زینب ای همـۀ تو حـسـین و ای همهاش تو اول ایـن راه او و خــاتــمــهاش تــو فـاضـلـۀ فـاهـمـهاش فــاطـمـهاش تـو زمـزمـۀ تو حـسـن و زمـزمـهاش تو هـست حـسـن پـردهدار عـزت زینب محوِ تو عمری همه حواس حسین است هر نظر مرتضیشـناس حسین است فیض دعـای تو التـماس حسین است پشت سپاه غـمت سپاس حـسین است هـست نگـاهـش به استـجـابـت زینب نـامِ تـو را کــربــلا روی نـگـیـن زد اذن حماسه گرفت و نقـش جـبین زد نی که فقط خطبهات به کوفه کمین زد زلـزلـهاش کاخ شـام را به زمـین زد هـیـمـنـههـا شـد غـبـارِ هـمـت زینب با تو ستون حرم به جای خودش ماند با تو حرم باز روی پای خودش ماند بیرق شیـعه در اعـتلای خودش ماند شامِ جهـالت در انـزوای خودش ماند کـربـبـلا مــانـده از امــامـت زیـنـب امر به صبـرت نـمـود حـکـم بـرادر تا که نـبـیـنـد جـهـان تـلاطـم حـیــدر امـر به صبـرت نـمود ورنه مُسَـخـر پیـش شـکـوه تو بـود آنـهـمـه لـشکـر چـشـم عـلـمـدار بـر شـهـامـت زینب مانـدی و خـورشـیـد از غـبار بـرآمد از نــفــســت تــیــغ آبــدار بـــرآمــد قـلـب فـشــردی و لالــهزار بــرآمــد بـر سـر نـخـل حـسـیـن بـار بــر آمـد تـازه شـروع میشود قـیـامـتِ زینب کـوفـۀ بـیـچـاره تا نـهـیـب تو را دیـد شام در آتـش شد و لـهـیب تو را دید بیـرق طوفـانیات شکـیب تو را دیـد کـربـبـلا فـتـحِ عـنـقـریب تـو را دیـد حضرت نهجالبلاغه حـضرت زینب آه که سـرنـیـزهای غـریبِ تو را برد داد که سنـگی لـبِ حـبـیبِ تو را برد پیـرهـنی پـاره شد نـصیبِ تو را برد ضربـهای آوای یامُـجـیبِ تو را بـرد کـربـبـلا گـریه کـن به غـربت زینب غزّه بمان روی پا که میرسد از راه لحـظه پـیـروزیات که نـصـرُ منالله غـزه بـمـان انـدکـی کـه آتـش ایـن آه میزند آتش به ظلم و ظالـم و گمراه غـزّه تـوسـل نـمـا به نـصرتِ زیـنب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شور عشق یار تا سر رشته دار زینب است مسلک عرفان و وحدت رهگذار زینب است در اسـارت هم بود سر حـلـقه آزادگـان شعر شورانگیز حُرّیت شعار زینب است مهبط تنزیل؛ او را مکتب ایثار و عشق عصمت کبرای حق آموزگار زینب است روزگاری تیره شد گر روزگارش باک نیست روزگار شأن و عزت روزگار زینب است سایه پرورد ظلالش انجم رخشان عشق پرتو خورشید عصمت پردهدار زینب است هر نوائی سر زند از نای ذرات وجـود نغمه ایثار و تمکین و وقار زینب است کاخ استـبداد را لـرزاندن از سحر کلام از کسی ناید؛ همانا کار کار زینب است خم به ابرو بر نیفکند از نهیب حادثـات صبر خود حیران عزم استوار زینب است آتشی سرکش به جان دارد کز آن سوزد جهان گر عنانگیرش نه چشم اشکبار زینب است نی عجب گردون ز گردش ماند و خاک از مدار کافرینش محو صبر و اصطبار زینب است پـایـداری در قـبال کـیـنه و بـیداد و ظلم هر کجا بینی نشان و یادگار زینب است رستخیز کربلا دیده است و غوغای عراق محشر شام اینک اندر انتظار زینب است کاروانی میبرد از کـربلا سوی دمشق عشقِ سرّالله؛ سرخیل قطار زینب است آفــتـابـی در سـر نـی بـا فـروغ ایـزدی جلـوه بخش دیدۀ انجم شمار زینب است اوج قدرش را گزندی که رسد از سفلگان عزّت و شأن و جلالت در تبار زینب است شاهـدی هـمـپای سـلـطان شـهـیدان وفـا زلف خونآلود؛ تاج افـتخار زینب است هان مگو پژمرده گلزارش ز بیداد خزان باغ هستی را طراوت از بهار زینب است سوگـوار از محـنت دنـیا خـداونـدا مبـاد هر که چون "عابد" غمین و سوگوار زینب است اصطبار به معنی شکیبایی کردن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فروغ مشعل حجب و حیاست عصمت زینب عـفاف یافـته قدر و بها ز شیمت زینب به قرنها رسد آوای آن سروش که خواند به گوش اهل دل آوای شأن و حشمت زینب چنان به لرزه در آورد کاخ ظلم و ستم را که شام قبضه شد اندر ید حکومت زینب علی و فـاطمه مام و پدر حـسین برادر خدای کرده به خلقت تمام نعـمت زینب اصول سفسطه باطل شد از نفوذ کلامش نگر به فلسفه حق و رمز حکمت زینب به هر کجا که خـلل بود در بنای دیانت بدل به کاخ مشیـّد شد از مـرمّت زینب نه از حجاب فزون گشت قدر حجب و عفافش که داده عزّ و شرف بر حجاب عصمت زینب در آستان جلال عفاف و شرم و وقارش فکند پرده به رخ مه؛ به پاس حرمت زینب به دور خلوت طاعتگه خلوص و سجودش فلک به طوف؛ که یابد صفا ز رحمت زینب به سایـهسار عـبا شد مـنام او ز بـرادر که تاب مهـر نیابد مجـال زحمت زینب به طف که بود غشای عیون حجاب ضلالت فروغ پرده جهانگیر شد ز همت زینب حـسین را قـلم عـشق تا نوشت شهـادت اسارت از ازلی عهد گشت قسمت زینب به حق که خصم خدا و رسول بوده و باشد کسی که داشته «عابد» به دل خصومت زینب شیمت؛ شیمه به معنی خوی و خلق و خصلت مترادف مشید: استوار، محکم، قرص، مرتفع، برافراشته مترادف منام: خواب، رویا، خوابگاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
خورشید حِلم، شمع شبستان زینب است دریای صبر، بـندۀ طـوفان زینب است اسـلام، زیـر سـایـۀ ایـمـان زینب است با این حساب، شیعه مسلمان زینب است او رتـبـهدار مبـحـث عـلـم از قـدیـم شد ما بـیـنِ طـورِ اهـلِ تـفـکـر، کـلـیـم شـد در درس دادنِ به مـلائـک سـهـیـم شـد جـبریل نیـز طفـلِ دبـسـتان زینب است بی ذکـر او به وادی عـتـرت نمیرسیم بی اذن او به گـریـۀ هـیـأت نمیرســیم بی حُـبِّ او به سردرِ جـنّـت نـمیرسیم دَخْلِ بـهـشت در پـیِ دُکّـان زینب است در کـوچۀ کـرامت او کـاسهها پُر است از طبخ روزمَرّۀ او، ظرف ما پُر است این سفرهای که دور و بر آن گدا پُر است تولیَّـتَش به دست حَسنجانِ زینب است این شور، در محـیط دلـم انـقـلاب کرد زهرا گرفت دست گـدا را، ثـواب کرد مـا را برای نـوکـریاش انـتخـاب کرد این شیعهخانه، کشورِ ایرانِ زینب است با بالِ اشک، هیچ نمـانـدهست تا دمشق آنقَدْر اهل گریه کـشاندهست تا دمشق! ما را خودِ سهساله رساندهست تا دمشق یعـنی رقـیـّه تـعـزیهگـردانِ زینب است ای زائـر حـسـیـن! بـه او احـتـرام کـن پـای بـرهـنـه حـجِّ خـودت را تـمام کن بـین نـجـف به سـیـّده زیـنب سـلام کـن ایـوان طلا نـمـایـش ایـوانِ زینب اسـت در وقت رزم، واژۀ او مثل خنجر است از هرچه تیر و نیزه و شمشیر، بهتر است زِیْنِ اَبـی که زینبِ کـرارِ حـیدر است! نام «عـلی» مـدال محـبـان زینب است هـنـگـام خـطـبـهخـوانی او، آفـتـاب شد دنیا به تـرک کـردن ظلـمت مُجـاب شد کـاخ یــزیـد روی ســر او خــراب شـد شام سیاه، عـرصۀ جـولان زینب است بزم شراب بود و دل قرص ماه ریخت خاکستری که روی سری بیگناه ریخت با چوب خیزران زد و دندان شاه ریخت این چوبخورده، قاری قرآن زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
مرغ دلم پَر زده سوی دمشق گـشته مقـیم سرِ کوی دمشق «عـمۀ سـادات سـلامٌ علیک روح عـبادات سلامٌ علیک» «عـمۀ سادات بگو کیستی» فـاطـمه یا حـیـدر ثـانـیـسـتی ای نفَـسِ خطبۀ تو حـیدری! مثل علی کار تو روشنگری نطق تو سرچشمۀ دانایی است خطبۀ پُر شور تو زهرایی است زیـنـبی و زیـنت بـابـا تـویی نـائبـۀ حـضرت زهـرا تویی زینبی و بانوی حجب و حیا چادر تو الگوی حُجب و حیا زینبی و صبـر مجـسّم تویی خواهر ارباب دو عالم تویی جلـوۀ مهـتـاب! سلامٌ علیک خواهـر ارباب! سلامٌ علیک نام تو ثبت است به دیوان عشق ای تو علمدار اسیران عشق با دم تو کرب وبلا زنده ماند نور حسینی ز تو تابنده ماند وصف تو این بس که تو خود زینبی زیـنب کـبـرایـی و زینِ ابـی زینبی و الگوی صبر و وقار تـیغ کلام تو همان ذوالفـقـار زیـنـبی و نـور مجـسّم تویی الگـوی بانـوان عـالـم تـویی کـاش به راه تو فـدا میشـدم کـاش که مثـل شهـدا میشدم کاش میافـتاد به پـایت سرم مثـل شهـیـدانِ دفاع از حـرم آن شهـدایی که هـوایی شدند کـبـوتـرانِ کـربـلایـی شـدند آن شهـدا که تا خـدا پَر زدند ز شام تا کرب و بلا پَر زدند آن شهدا که مرد میدان شدند فـدای راه دین و قـرآن شدند این شهـدا ستـارگـان شباند مـدافــعـان حــرم زیـنـبانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
جلوۀ مُشترک حـیدر و زهـرا؛ زینب فیض جاری شده از عالم بالا؛ زینب نه فقط فخـرِ تو؛ فخرِ پدرت هم بوده به تو گـفـتـند اگر زیـنت بـابـا؛ زینب نیمیاز هیمنۀ تو به خـدیجه رفتهست نیمۀ دیگـر تو رفـته به طـاهـا؛ زینب مادرت اُمِّأَبـیـهـاسـت از این رو بـاید لقب تـو بـشـود «سِـرّ أَبـیـهـا»؛ زینب مـادرت مـرتـبۀ عـصمت کبری دارد تو از اینرو شدهای عصمتِ صغری؛ زینب کعبه راضیست؛ اگر مَضجع ِتو سَمت خودش بِکـشـد عـقـربـۀ قـبـلـه نـمـا را؛ زینب اشتباه است اگر فکـر کـنـم در عـالـم فـاطـمـه نـائـبـهای داشـتـه اِلّا زیـنـب سینهام را که ببـویـند ملائک در قـبر مینویـسند به روی کـفـنم "یا زینب" مِنّت از هیچ طبیبی نکشم چون که مرا اشک در داغ تو کردهست مداوا؛ زینب اشک خونین اباالفضل دلیلش این بود دستِ تو بسته شد؛ او کرد تماشا؛ زینب نیزه دار سر اربـاب دلـش سنـگی بود با دلت چونکه نمیکرد مدارا؛ زینب حرمله، شمر، سنان، زجر؛ مُقصّر هستند که شدی غرق کبودی تو سراپا؛ زینب
: امتیاز
|
























